بدون عنوان
سلام به همه دوستان خوبم، امیدوارم خوب باشین، خیلی دلم واسه همتون تنگ شده ، خیلیییی ولی هیچ وقت از یادم نمیرین وقتی تنهام وقتی دلم میگیرفت میومدم به همتون سر میزدم، اصلا چند وقته حال روحیم و جسمیم خوب نیست و نبوده، متاسفانه 3 شهریور باباجونم رفت و من و داداشم و یتیم کرد ، خیلی شوک بدی بهم وارد شد ،. واسم خیلی سخت بود تک دختر بابام بودم ، که همه جا پشتم بود ولی یهو رفت ، بدون هیچ دلیلی ، خیلی ناگهانی ، بود سخت باورش واسم ، چون روز قبل فوتش یعنی یکشنبه اش من پیش بابام بودم، شبشم عشقم اومد همه مارو برداشت و برد ته طرقبه تا حال و هوای بابام عوض بشه اخر شب گذاشتیمشون خونه وبرگشتیم خونمون، و فردا صبحش ساعت 11 مامانم زنگ زد...
نویسنده :
pj
9:46


